تالی ستارخان در اردبیل
حاجی بابا خان اردبیلی
رضا همراز
حاجی بابا خان اردبیلی یکی دیگر از مبارزان جان بر کف آذربایجان بود که در شهر مصفّای اردبیل نشو و نما یافت و در عصر مشروطیت مردانه گی ها و جانبازیهایش زبانزد گردید . اگر چه در مورد این راد مرد آذربایجانی در کتابهایی که راجع به تاریخ مشروطیت می باشد چیزهایی دیده و خوانده ایم اما حقیقت آن است که به درستی حق وی ادا نشده و لازم است که نویسندگان عرصه تاریخ در آذربایجان ، خصوصاً نویسندگان زادگاه این قهرمان یعنی اردبیل قلم برداشته و از جانبازی ها و فداکاریهایش بیشتر بنویسند که هر چه نوشته اند ، کم نوشته اند . البته شاید یکی از مهم ترین دلایلی که این قهرمان نامی را در حجاب گمنامی نگه داشته این است که عده ای نخواسته و نگذاشته اند که پیمان موودت و دوستی تبریزی ، زنجانی ، اهری ، میانجی ، اورموی ، اردبیلی و ... به سر انجام برسد ! آنها همیشه سعی داشتند که آب را آلوده کرده تا بلکه ماهی بگیرند ! کار به جایی رسید که نام آذربایجان را از روی شهر مذهبی اردبیل برداشته و به عبارتی زدوده و همانا به اردبیل کفایت کردند ! اگر چه این کار نا ثواب در آن زمان واکنشهایی را نیز به همراه داشت اما متاسفانه احدی بدان توجه جدی ننمود . شاعر طنّاز و مردمی آذربایجان زنده نام مجید یالقیز ، همین که شنید اردبیل را به ظاهر از پیکره آذربایجان جدا کردند قلم برداشت و شعری رسا به این صورت سرود که در آن زمان مورد استقبال قاطبه ی وطن دوستان قرار گرفت و در بعضی از محافل نیز ظاهراً بحث انگیز بود :
قارداش واری گلایه
آیریلیقدان باغریمی سن ائیله دین قان اردبیل
حالیمی پوزدون یامان اولدوم پریشان اردبیل
مندن آیریلدین ؛ منی آغلار ندن قویدون بوگون ؟
سینه می بو آیریلیقلار ائتدی شان – شان اردبیل
چوخ سئوینمه آیریلیقدان سنده چیخدین آغ گونه
چاتدین آخیر مطلبه اولدون بیر اوستان اردبیل!
سانما اوستان اولماغا من تکجه قویموردوم سنی
اوستان اولسان چون اولارسان منله هم سان اردبیل
یوخ ، بئله فیکر ائیله مه آند اولسون آذربایجانا
آیری بیر درد ائیله ییب دیر باغریمی قان اردبیل
بیر جانیمدان دورد جان آیریلماق سالیب جاندان منی
سنده بیر جان ، آیریلیرسان جاندان آی جان اردبیل
آیریلیب اورمیه گئتدی ائیله ، زنگان بئیله جه
قالدی بیر حسرت منه بیر بوللو حرمان اردبیل
اصل کوکدن آستارا اولاد آذربایجان
هانسی اللر ائیله دی گیلانه احسان اردبیل ؟
بیر شورا کند وئرمه دی وجهینده ده گیلان بیزه
بو سوزومدن سن آییل اول بیر هراسان اردبیل
هر بویوکلوکلر ملاک اولسا بولوشدور مک لییه
اون برابر سن جه دیر ملک خوراسان اردبیل
قطره دریا ایله دریادیر تک اولسا قطره دیر
داملالاردیر توپلاشیب اولموشدور عمان اردبیل
هاردا وار بیرلیک دئمیشلر اوردا دیرلیک دیر یقین
بیر ده بیرلشمه ک چتین دیر بیل کی سوندان اردبیل
بیز بویوک بیر اولکه ییک ، بیرلیکده شانلی ملتیک
اوستان اولماق بیر کیچیلمک دیر بونو قان اردبیل
سانماکی دیرچلمیسن بی دن اوتوب خان اولموسان
خاقانین قورتولماسان چنگیندن آسان اردبیل
دونیا بیرلیک آختاریر سن آیریلیق فیکرینده سن
بو سوزون گوردوم یئریدیر ائتدیم عنوان اردبیل
سن کی ایندی دوشموسن آیریلماق عشقین مشقینه
بهره وئرمز سونراکی حال پشیمان اردبیل
بیر گیلئی دیر کی سن ایله ائیله دیم قارداش واری
اولما « یالقیز » دان مکدر سانما دوشمان اردبیل .
البته نیک می دانیم که این آوازه های شوم به زمان رضا شاه می رسد که آذربایجان را به دو استان تقسیم و حتی آستارا را نیز به شهر رشت الصاق نمود و از آن بدتر چون از نام بردن آذربایجان ابا داشتند از اسامی من درآوردی استان دوم ، استان سوم ، استان چهارم و نامهایی از این قماش استفاده می کردند . این عمل قبیح آن زمان نیز بی جواب نماند . کار به جایی رسید که نویسنده با شهامت اورموی، مرحوم آقا زاده در روزنامه خود که در تبریز منتشر می نمود نسبت به این بی تدبیری دولت رضا شاه در یادداشتی با عنوان « آذربایجان تجزیه بردار نیست ، استان سه و چهار یعنی چه ؟ اینجا آذربایجان است ! سیاست شوم عصر فرخنده باید از بین برود ! » چنین نوشت : همه می دانید که شاه سابق از آذربایجان و به ویژه از شهر با شهامت تبریز همیشه ناراحت و نگران بود که مبادا سرو صدائی از این سامان بلند گردیده و زحمت و اشکالی برای وی فراهم آید و بدین جهت بود که می خواست این شهر پهناور دلیر را تا ممکن است از بال و پر انداخته و با خیالی راحت به دیکتاتوری خود ادامه دهد . در نتیجه این نظریه شوم بود که تبریز به اندازه کوره دهی طرف توجه نبوده و از تمامی اصلاحات بیست سال گذشته محروم ماند ، در اثر این سیاست نحس بود که مستوفی دیوانه قریب سه سال به گردن ما سوار شده و از هر گونه تحقیری که سزاوار خودش بود در حق ما دریغ نکرد . این سیاست مخوف ، به قدری قطعیت و عمومیت پیدا کرده بود که حتی در تعیین و تحمیل نمایندگان قلابی نیز تا ممکن بود سعی داشتند ( که بر خلاف اغلب نقاط ایران ) هر چه علقه مضغه و بی وجود از معطل حرف یومیه است به آذربایجان تحمیل کرده و مجسمه های بی زبانی مانند پناهی ها ، خلیل حریری ها ، اصفهانیانی ها ، اصفهانی ها ، اردبیلی ها و غیره و غیره که جز قیام و قعود و اطاعت و انقیاد صرف فکر دیگری به مخیله آنها را نیافته باشد به اسم نمایندگان آذربایجان در جایگاه خیابانی ها ، نوبری ها و معتمد التجارها نشانند تا بدین وسیله نام و نشان جهانگیر مهد حریت و آزادی را از میان برده و اهمیت و اعتباری برای آذربایجان باقی نگذارند . نابغه نابکار عصر فرخنده برای آسودگی از هر گونه مخاطرات احتمالی که ممکن بود تبریز آزادی پرور برای تخت و تاج سرنگون شده وی فراهم بیاورد تصمیم گرفته بود این شهر بی گناه را بقدری تضعیف و تضمییق نماید که رفته رفته سکنه آن ناگزیر از مهاجرت گردیده و بالاخره پایتخت با عظمت آذربایجان به شکل و صورت یک قصبه بی اهمیت و ناتوان و گمنامی بیفتد .
استان بازی قطعه قطعه کردن آذربایجان و تقسیم آن به استان سه و چهار نیز از همین سر چشمه شیطانی آب خورده و فقط برای از نیرو انداختن تبریز بود که سر را از تن و دست را از بدن جدا کرده و آذربایجان را به صورت جسد تشریح شده ای در آوردند ... پس از شهریور ماه 1320 و به هم خوردن بساط خونین دیکتاتوری ، نخستین زمزمه اعتراضی که از طرف آذربایجانیان احساس بلند شد زمزمه مخالفت بر علیه تجزیه آذربایجان بود ... ناچاریم علنا عرضه بداریم که آذربایجان به هیچ وجه زیر بار این تجزیه و تقسیم نخواهد رفت .»
حال با این مقدمه اندک جای آن است که بدانیم حاجی بابا خان اردبیلی کیست و چه کرد ؟
متاسفانه تا سالها قبل زندگی این عیار اردبیلی در هاله از ابهام بود و تنها نام وی را می توانستیم در لابلای کتابها ببینیم و مشاهده کنیم . خوشبختانه در سالهای بعد از انقلاب توجهی جدی به حیات سراسر مبارزه وی گردیده است . البته نباید این نکته را مکتوم گذاشت که یکی از علل در حجاب ماندن نام و یاد وی انگ هایی بود که به وی می زدند و می زنند . مثلا وی کمونیست بود یا با رضا خان سردار سپه همکاری داشت . باید دانست که « اگر ارتباط و همکاری وی با حیدر خان عمواوغلی و احسان الله خان موجب شود که او را خائن و یا کمونیست قلمداد کنیم اول باید میرزا کوچک خان جنگلی را محکوم کنیم . بر اهل تحقیق و پژوهش روشن است که امر بدیهی نیاز به تکرار ندارد و دوم اینکه ارتباط وی با رضا خان را بهانه قرار داده اند. اولا ماهیت رضا خان بعد از کشف حجاب و بستن مساجد و ... معلوم شده در حدود دوازده سال بعد از اعدام ناجوانمردانه حاج بابا خان . اگر آقایان اندکی به خود زحمت می دادند و تاریخ ظهور رضا خان را مطالعه می فرمودند می فهمیدند که چه کسانی در بادی امر از رضا خان حمایت کردند . از علمای نجف گرفته تا علمای قم . چنانکه می دانیم ظاهر سازی و رفتار علما پسند و عوام پسند وعده و قول های آن چنانی در جهت تحقق امر دین اسلام و ... شرکت در مراسم عاشورا و عزاداریها و ... افکار عمومی را کاملا به خود جذب کرد از سوئی دیگر کشور در آستانه تجزیه قرار داشت که بیشتر به ماهیت رضا خان نپزداختند و نهایت پشت پرده انگلیس شوروی جریان را به نفع رضا خان رقم زد .پس قضاوت در مورد علمای نجف و قم چگونه خواهد بود ؟ چون رضا خان با حیله و مکر برخورد کرد همگان باور کردند بیشتر از این روی که کشور تجزیه نشود باباخان نیز از این قاعده استثناء نیست »
پدرش مشهدي حبيب نام داشت و مادرش از خانواده بازرگاني در اردبيلبود كه اكنون به خانواده محمدي معروفند و شادروان حاج نجف قلي و حاج مهدي قلي محمدي داييهاي او بودند. او از بچگي سر پرشوري داشت و بين دوستانش به زرنگي معروف بود. در دوران جواني، مغازهاي در راسته بازار اردبيل باز كرد و با شغل توتون فروشي شروع به كسب و كار نمود. جوان سر به زير و مهرباني بود و با خلق و خوي جوانمردي كه داشت با مردم گذشت و مهرباني مينمود. روزي دو نفر از فراشان حكومت، به درمغازه وي آمدند و از او ماليات خواستند. حاج بابا استمهال كرد ولي آنها درشتي نمودند و با او با كلمات ركيك سخن گفتند. سختترين لحظه زندگي او آن بود كه كسي به او ناسزا بگويد و به خصوص از ناموس. وي به شدت برآشفت و از مغازه پايين آمد و در يك چشم به هم زدن، قمه يكي از آنها را از كمر او درآورده و بر وي نواخت. دستگاه حكومتي به جنب و جوش افتاد تا او را دستگير كند ولي او از شهر خارج شده بود و به جاي ديگر رفته بود.
حاج بابا خان که در وقایع تبریز و گیلان دلاوریها کرده و با دشمنی با بیگانگان و مهاجرت با مجاهدان جزو آزادیخواهان و وطندوستان بنام گردیده بود ، و سردار سپه نیز رکن اصلی کودتا بود با او آشنائی داشت و بخوبی وی را می شناخت . در شعبان 1339 از طرف دولت به حکومت ابهر زنجان منصوب گشت و دفع فتنه امیر افشار به وی واگذار گردید . مقدمه ای که بر این حکم نوشته شده موقعیت آن روز وی را از نظر دولت مشخص می دارد به ویژه آنکه او را مرد توانا و قادر باشاعه امنیت میداند . اینک متن آن حکم :
وزارت داخله . اداره پرسنل . نمره 1202 ، مورخه 2 شعبان المعظم 1339 ( 22 برج حمل 1300 )
تصمیم دولت و اراده وزارت داخله بر آنست که حکام آتیه توانا و قار باشاعه امنیت بوده عدالت را احترام و منافع عمومی را حفظ و تجلیل کنند . بنابر این آقا حاجی بابای اردبیلی را که شخص کافی و لایقی است ، و در طی مراحل خدمات سابقه ، اعتماد دولت را به کمال صداقت و نیات حسنه خود جلب نموده به حکومت ابهر رود خمسه منصوب و مامور کرده ام که با نهایت اهتمام و جدیت در تنظیم و تنسیق امور آن حدود کوشیده و اهالی از حسن اداره ایشان متمنع و برخوردار شده و مقررات ایشانرا مقررات دولت دانند .
سید ضیاء الدین طباطبائی - مهر وزارت داخله
شروع فعاليت در نهضت مشروطه
چون نهضت مشروطيت آغاز گشت در صف مجاهدان درآمد. قدبلند، هوش و تشخيص به موقع، شجاعت و بي باكي و بويژه چابكي وي را از ديگران متمايز ساخته بود. هم در زمان حيات و هم امروز كه سالها از قتل او ميگذرد حاج بابا خان از احترام قلبي همشهريان اردبيلي و بيشتر آزاديخواهان ايران برخوردار بود و همواره نامش به نيكي ياد شده و ميشود . كسرويدركتاب تاريخ ۱۸ ساله آذربايجانمتاسف است كه او را «ديرتر» شناختهاست. كسروي همچنين در واقعه جنگ تبريزيان و روسها درسال ۱۳۳۰ قمري مينويسد: هركس ميخواست غيرت ومردانگي آن اردبيلي را تماشا كند ميبايست اين روز به تبريز آيد. ديگر در پيرامون ارک كه روسها كوچهها را گرفته بودند و مجاهدان گام به گام جنگ كنان آنان را پس ميراندند و پياپي از دوسو كشته ميشدند. در اينجا یک دسته سالدات خود را به خانه یک مرد سلمانی انداخته آنجا را سنگر گرفتند که هر که می خواست نزدیک شود آماج تیرش می ساختند . مجاهدان خواستند راه باز کنند تا آنها را بگریزند . در این میان حاج بابا خان اردبيلي با دسته خود رسیده جنگ با آنان را به گردن گرفت و کسان او پا به جلو گذارده در اندک زمانی روسیان را همه از پا انداختند . حاج باباخان كه در وقايع تبريز و گيلان دلاوريها كرده بود در شعبان ۱۳۳۹ از طرف دولت وقت به حكومت ابهر, زنجانمنصوب شد و دفع فتنه اميرافشار به او واگذارشد. حاج باباخان با ذكاوت فراوان اميرافشار را دستگير ساخت. حاج بابا خان گزارش اين ماموريت بزرگ را به مركز داد و سيدضياءالدين طباطباييرييس الوزراي وقت طي نامه شماره۲۱۵۳ مورخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۰۰ شمسي كتبا از او قدرداني كرد.
وطن دوستی حاج باباخان :
برابر شهادت اسناد و مدارک باقی مانده از آن عهد چنین مشهود می گردد که این مجاهد اردبیلی زادگاه خود را حتی بر پایتخت نیز ارجح دانسته و علی الرقم دعوت سردار سپه ؛ از رفتن به تهران امتناع می نماید . در یادداشتی از رضا خان به مشارالیه چنین می خوانیم :
حاج باباخان
از مراتب ادب و انسانیت شما خوشوقت هستم . از اتفاقات زنجان عفو و اغماض . مجاز هستید به تهران بیائید یا هر شغلی و خدمتی بخواهید مرجوع خواهد شد . نسبت به کلنل فیلارتیوف هر اندازه ملاطفت نمائید مورد خشنودی اینجانب می شود و هر قدر مخارج لازم باشد بدهید به حساب اینجانب به شما داده می شود .
سردار سپه – وزیر جنگ
حاج باباخان هم پس از دریافت این یادداشت در مکتوبی این چنین نوشته و با آوردن عذر از سفر به تهران آن را به آدرس ایشان می فرستد :
تاریخ غره رجب 1340 - بآستان مبارک بندگان حضرت اشرف آقای وزیر جنگ فرمانده کل قشون دامت عظمه ؛ تلگرافی مخابره کرده و از مراحم و توجهات کامله حضرت اشرف سپاسگزاری نمود و ضمن اعلام مراتب خدمتگزاری یادآور شد که چون موقعیت اردبیل حساس است و خروج وی موجب طغیان اشرار و گسیخته شدن رشته انتظامات موجود خواهد شد لذا عفو خواهی می کند و اعطای شغل را هم به نظر و مرحمت خود حضرت اشرف واگذار می نماید .
عضویت حاجی باباخان در کمیته مجازات :
بر اساس اسناد و اقاریر موجود شاید توان گفت که کمیته مجازات دنباله رو مرکز غیبی تبریز بود. منتها این کمیته از چه رو بیشتر تروریست شناخته می شد و خوشبختانه بر خلاف مرکز غیبی تبریز تقریبا اسناد و مدارک کافی در دسترس است . اما متاسفانه از مرکز غیبی تبریز اسناد و مدارکی موجود نیست تا به قضاوت و تطبیق این دو همت کرد . « کمیته مجازات و تروریست های آن معتقد بودند اگر جاسوسی که ریشه فساد است از بن بر انداخته شود مملکت روی اصلاح را خواهد دید در غیر این صورت مانند سرطان تار و پود زندگی مردم را در بر خواهد گرفت و همه چیز را زیر نفوذ خود قرار خواهد داد .کمیته مجازات در بادی امر طوری عمل کرد که همه خیال می کردند تروریست های آن همه جا بوده و از کلیه اعمال خائنین به وطن و خیانت های آنان مستحضر بوده و به همین جهت هر کس کمترین انحرافی در زندگی سیاسی اداری خود مرتکب می شد بر جان خود ایمن نبود و تصور می کرد اسم او در لیست سیاه کمیته مجازات قرار گرفته و به سرنوشت دیگر متهمین دچار خواهد شد .» حاج باباخان مدتی نیز در چنین کمیته ای مشغول خدمت شد . مصنّف کتاب کمیته مجازات در مورد حاجی باباخان می نویسد : حاجی باباخان اردبیلی جزء تروریست های کمیته مجازات بود ولی از مجموع اقاریر و اعترافاتی که همه اعضای کمیته و عاملین اجرا نموده اند از او برگه ای به دست نیامده که حاجی بابا اردبیلی در یکی از قتل هائیکه به وسیله کمیته به عمل آمده مشارکتی داشته است ولی همکاری او با برخی از اعضای کمیته مسلم و محقق بوده است .
دستگيري ومرگ ققنوس :
حاج باباخان پس از رشادتهاي فراوان و تاثيرگذاري بي چون و چرا در پيروزي نهضت مشروطه بعدازظهر روز هفتم شعبان ۱۳۴۰ قمري وبه عبارتی در 15 فروردین ماه 1301 شمسی با نيرنگ و دسيسه اميرالسلطنه و امير فيروز فولادلو در نارين قلعه اردبيل دستگير و زنداني گرديد. خبر دستگيري او در اردبيل ميپيچد و طرفداران او سلاح برداشته و به سمت نارين قلعه پيش ميروند تا سردار رشيد مشروطيت را رها سازند. اميرالسلطنه چون توان نگهداشتن حاج بابا خان را درقلعه نداشت او را تحويل امير فيروز فولادلوداد و او حاج بابا خان را به پيره سحرانبرد و در راه، به حالتي كه طناب پيچ زين اسب بود يكي به او ميگويد التماس كن تا مگر رهايت كنند و جواب ميشنود كهاي كاش دستم باز بود و آنگاه به من ميگفتي كه التماس كن. سپس او را در آنجا به قتل رساندند. ابتدا او را از پشت هدف تير قرار داده و ديوار خرابهاي را بر روي جسد خون آلود آن قهرمان ملي انداختند. لازم به توضيح ميباشد كه قبر اين بزرگ مرد در روستاي نوشار بودكه در دهه ۸۰ مسئولين استان اردبيل نبش قبر كرده و او را به اردبیل انتقال و در قطعه مفاخر این شهر جای دادند كه با مخالفت شديد اهالي روستا مواجه شد .زيرا به اعتقاد ريش سفيدان و اهالي نوشار ايشان بزرگ شده اين روستا بوده است و جا داشت كه با همت مسئولين استان مزار آن مرحوم در همين روستا بازسازي و تكميل ميشد.
شاعر خوش قریحه تبریز در منظومه ای ضمن برشمردن شمه ای از قهرمانی های مرحومین : حاج حسین خان مارالانی ، نایب اکبر خان خطیبی ، میرزا محمد علی خان ناطق ، اسد آقا فشنگچی ، ستارخان سردار ملّی ، عظمت خانم ، امیر حشمت نیساری ، ثقه الاسلام تبریزی ، آخوندوف اردبیلی و ... دوستی و مودت اردبیل و تبریز را برشمرده و در منظومه خود از فرزند خلف آذربایجان ، حاج بابا خان اردبیلی این چنین یاد می نماید :
روسلارلا دویوش
قارا قیش چیخدی ، یاشیل یاز یئتیشیب آمما شنلیک وطنه آز یئتیشیب
مستبد باغلادی آذوقه یولون شحنه لر کسدی یولون ساغلا سولون
درده ، گوی اوت گووه ریب چاره دئدی خلق آجیندان تره چوللرده یئدی
تزه اوتموش آناخاتون دویوشو ساری داغ داعواسی ، قانون دویوشو
چوخالیب ائل غمی ، گلمیردی سانا غم اودوندا هامی دوشموشدو یانا
بیر تزه غمده کی دوغدو تزه ایل شهدایه قوشولوب باسکرویل
او جوان خلقه فدا ائتدی اوزون هامی نین شهریده آغلاتدی گوزون
چاتمامیشدی ایچری جنگی سونا اجنبی جنگی مضاف اولدو اونا
ائل ذلالتده قالان گونلریدی تبریزی روسلار آلان گونلریدی
گرچه باسقین گتیریب اما یئنه دولمامیشدی هله شهرین ایچینه
وئردی روس ایرانا کی اولتیماتوم ائله بیل کلله لره ووردو باطوم
حاکمیت باش اییب اولدو ذلیل ملتی ائیله دی عالمده خجیل
او کی یپرم خانی ایش اوسته چکیب قارا گونلر توخومون عمده اکیب
ذلتی خلقه او تحمیل ائله دی مجلسی باغلادی تعطیل ائله دی
اعتراض ائتدی هامی کند و شهر تبریزین اعتراضی اولدو بتر
روس اودور نیتین اعمال ائله دی تبریزین چوخ یئرین اشغال ائله دی
اوز بویوک باشلاریمیز عامل اولوب تبریزه روس قوشونو داخیل اولوب
کوهنه مانقوتلارا قدرت یئتیشیب قان توکن جلادا فرصت یئتیشیب
تزارین اولسا رحیم خان ساغ الی سول الی تولکو صمد خاندی ، بلی
سلطه چی ، منجی نشان وئردی اوزون مرتجع قشری قبول ائتدی سوزون
ووروب اونلار کی دیانتدن دم تئز دامی اوسته ساچیب آغ پرچم
روسلارین یعنی پناهیندا یاشیر تاریخین ننگینی چیینینده داشیر
تبریز اشرافی نئچه یوز نفرات روسلارا تقدیم ائدردی مالیات
ائله کی مقصده روسلار یئتیشیب گئت به گئت اوز حرکاتین دییشیب
کوچه لرده دولانیب دسته ایله وئردیلر خلقه اذیت هابئله
ایسته دی خلق ائده هر لحظه قیام حاکمیت قاباغین آلدی مدام
سالدی بو جمله نی خلقین دیلینه باهاتا وئرمه یون اغیار الینه
هر جوره اعتراضی قیلدی یاساق ال – قولون باغلادی خلقین بو سایاق
هر جنایت ائله دی سلطه چی لر صبر ائدیب دینمه دی مشروطه چی لر
مصلحت دافعه نی گورمه دیلر باهانا روس الینه وئرمه دیلر
آمما حددن کی تجاوزلار آشیب جوشلانیب جامعه نین صبری داشیب
ثقة الاسلام او غیرتلی کیشی مجتهد فقهده ، همتلی کیشی
روس اونونده دایانیب قدرت ایله دفع فتواسی وئریب حکمت ایله
ائل شهامت ایله قالخیب ایاغا ال مجاهد لر آپاردی یاراغا
اسد آقا لیلاوا سمتیندن اوز تحرک جهتین ائتدی علن
تهلکه عرصه سینه قویدو قدم یوروشون باشلادی ، قالدیردی علم
ظلمت اوسته ائله بیل شاخدی نجوم روسلارین مرکزینه ائتدی هجوم
حاج حسین خان صفینه وئردی نظام مارالاندان دویوشه ائتدی قیام
چالیشیب فتح قیلا شازدا باغین کسه سالدات لارین اوردان آیاغین
اوز گروهی ایله محمد علی خان بازارین اولدو میریندن عیان
ال – اله وئردی امیر حشمت ایله آلا قاپو آلینیب سرعت ایله
آمما بیرلیک قوشو هاردان سو ایچیر ؟ اوجا ارکین کوچه سینده نه گئچیر ؟
بیر لیین اوسوه سی حاچی باباخان ایلدیریم تک ظلمه اوسته شاخان
ائللرین فخری وطن افتخاری اولو ستارخانین ایستکلی یاری
اردبیل ، تبریزی بیر نقطه گورن پرگارا خط ابدیتده وئرن
دون بلن دوز وسطینده شهرین گوز اونونده هامی تبریزلی لرین
اردبیل اوغلو حماسه یارادیر وصفی ، تاریخ صفحاتین قارادیر
قیلیجین وصفی نی جوهردن ائشیت باباخانی نایب اکبر دن ائشیت
ارک جنگینده کی شرکت ائله میش خاطراتین بئله صحبت ائله میش
گئجه منزلده منه گلدی پیام واقف اولدوم کی ائدیب خلق قیام
روسلارین فیرتاناسین درک ائله دیم یئنه دوردوم ائویمی ترک ائله دیم
دافعه فرصتی سالدیم الیمه چکمه گئیدیم ، یاراق الدیم الیمه
وورماغا ضربه آوان دسته سینه تئز قوشولدوم باباخان دسته سینه
چاتدیق ارکین یانینا بیز اوزامان محشری گوردوک اولوب اوردا عیان
بیر ائوی سنگر ائدیب قازاقلار یاغدیریرلار دولو تک گولله پادار
اولدورورلر گلنی هم گئده نی هم یول اوستونده تحرک ائده نی
تنگ اولوب عرصه مجاهدلر اوچون گیره دوشموش کوچه نین اهلی بوتون
گوز اوتون دشمن آلان مرحله ده هامی موشکولده قالان مرحله ده
قد علم ائیله دی حاجی باباخان سو تک افسانه سی دیللرده آخان
سینه سین وئردی سپرتک قاباغا سویله دی هاممی چکیلسین قیراغا
قورخولو سنگری من آلمالی یام غلبه ، سالداتا من چالمالی یام
سیز قیراقدا دوروب آسوده باخین گوزه سوی گوزلویون البته تاخین
اجنبی تبریزی تالان ائله میش اردبیل غیرتی توفان ائله میش
باباخان دسته سی ائتدی حرکت گورونوب عزم لرینده عظمت
چوخ زامان چکمه دی او فرلی قوچان سنگری الدی ظفر اولدو عیان
قوچلارآلقیشلاماغا باشلادیلار اردبیل قوچچاغین آلقیشلادیلار
دوزدور ارکین دویوشو اولدو سبب باباخان سالدی اله شان و لقب
امما لازیم دی اولا حقی ادا تبریزین اهلی اونوتماز ابدا
چوخ دویوشلرده بو حاجی باباخان صولتین ، معرفتین وئردی نشان
هر زمان تبریزه اوز وئردی خطر اردبیل اوغلو جانین ائتدی سپر
ثابت ائتدی جانیمیز بیردی بیزیم کوکوموز بیر ، قانیمیز بیردی بیزیم
ائلیمیز بیر ، دیلیمیز بیر یارانیب سویوموز بیر ، گیلیمیز بیر یارانیب
اجتناب ائتمه لی ییک تفرقه دن سلطه چی گئتمه لی دیر منطقه دن
حقی وار ائتسه گلایه ادبا یازماییب شعر او جنابه شعرا
بلی چوخ یازمالی وار مطلب اوزون یازان ایستر منی معذور توتون
اردبیل قهرمانی تک بو دئییل چوخ ایگید وار بئله صولتده اصیل
وار آخوندوف کیمی آسلانلاریمیز نخبه قیزلار ، خلف اوغلانلاریمیز
اردبیل چهره سی حاجی باباخان اسکی تاریخه بصیرت له باخان
کاش اورنک اولا اوز ائللرینه چاتا قلبینده کی سوز ائللرینه
اوز آنا یوردو اودوندا آلیشا محتشم خلقی یولوندا چالیشا
متوجه اولا مللیتینه ایسه حافظ اولا اصلییتینه
باباخان اولگوموز اولسایدی اگر بیزه دشمن چالا بیلمزدی ظفر
او خرافات ایله دائم دویوشوب ارتجاع ایله مداوم سویوشوب
قاتمادی چاره گیاهین چاپیرا ائل گرک دوستو ، آواندان آییرا
وار اومیدیم اولو شاعیرلریمیز توتا اورنک لرین عالمده عزیز
ایسته سه دوشمنینه قبر قازا گرک اوندرلرینه شعر یازا
« خطیب اوغلو » تزه گول سوزدن اکیب اردبیل « قهرمان» - ین نظمه چکیب .
منابع ، ماخذ و توضیحات :
1-تاریخ معاصر اردبیل / سعید معزّی / نشر قادر با همکاری نشر فرهیختگان دانشگاه ، اردبیل 1391 ، چاپ اوّل « در این کتاب قسمتی از اسنادی که راجع به حاجی باباخان می باشد برای نخستین بار منتشر شده است . از این رو به لحاظ اسنادی این کتاب ارزشمند می باشد و افراد متخصص می توانند اطلاعات قابل توجهی از آن اخذ نمایند »
2- مشروطه نین منظوم تاریخی / قهرمان حیدر خطیبی / این کتاب منظومه ای است به زبان فاخر ترکی که بالغ بر چند هزار بیت می باشد که ناظم آن خود از علاقمندان تاریخ مشروطه می باشد . ایشان در تاریخ مشروطه معدود انگشت شماری را به جان و دل می پرستند که یکی از آنها مرحوم حاجی بابا خان اردبیلی است . علاقه آقای خطیبی به این مجاهد سبب شده که آن را بهانه قرار داده و در فرصتهای به دست آمده راهی دیار شهر اردبیل گردیده و از زیبایی های این شهر استفاده لازم را بکنند . ایشان حتی بیش از چهل سال است که در مراسم تشت گذاری در اردبیل که با شور خاصی برگزار می گردد علاقه نشان داده و شرکت می نمایند . از ایشان سپاسگزاریم که دفتر خود را جهت مطالعه و استفاده در این یادداشت چند روزی در اختیار راقم این سطور قرار دادند .
3- سیری در تاریخ انقلاب مشروطیت، رضا همراز – تبریز 1387 – نشر یاران ، چاپ اول
4- جیغان – ویغان / مجید یالقیز / توپلایان و اون سوز ، رضا همراز ، تبریز ، نشر آذران 1376
5-روزنامه شاهین / مدیر مسئول و صاحب امتیاز : حبیب الله آقا زاده – تبریز 25/6/1322 – شماره 75
6-اردبیل در گذرگاه تاریخ ، جلد اول ، بابا صفری ، نشر دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل « مرحوم بابا صفری در کتاب خویش راجع به حاج باباخان صفحات قابل توجهی را به وی اختصاص داده که علاقمندان می توانند اطلاعات بیشتر را از این کتاب مطالبه نمایند »
7-اسرار تاریخی کمیته مجازات / مهندس جواد تبریزی / مجله خاطرات وحید – تهران . زمانی این یادداشتها به صورت مسلسل وار در مجله خاطرات وحید چاپ و نشر می شدند که بعد ها بصورت کتاب منتشر گردیدند .
8- تاریخ هیجده ساله آذربایجان – احمد کسروی . تهران – نشر امیر کبیر- 1378
9-شعرای چندی راجع به شهر مذهبی اردبیل اشعاری چند سروده اند که خوشبختانه بخش قابل توجهی از آنها را می توان به سهولت به دست آورد . در این راستا استاد زنده یاد، حاج موسی هریسی نژاد « هریسی » نیز با سرودن قطعه ای دین خود را به جگر پاره آذربایجان – اردبیل این چنین ادا کرده و شاعر خوش قریحه مرحوم مجید یالقیز را تنها نمی گذارد چنانکه مرحوم یالقیز نیز میرزا علی اکبر صابر را یالقیز نگذاشته بود!
نعم المکان عالم امکاندیر اردبیل
جام جهان نمای سلیمان دیر اردبیل
آرتاویل یمیش اصل آدی یعنی مقدسه
دوور زامان سببدی کی الان دیر اردبیل
سندس قبایه ، قامتینین وار لیاقتی
ذوق آفریندی ، سر و خرامان دیر اردبیل
دوققوز اتابکیندی ایشیقلی دان اولدوزو
شعرا ی غمزه ، شمع شبستان در اردبیل
الوند ، ساو – آلان ، آغری داغ ، قافقاز و سهند
هیکل ، داماریندا قان دیر اردبیل
آیدین دیر عرش کولگه سینه کولگه لنمه سی
باش عرشه قالدیران داغا ، دامان دیر اردبیل
بدوح قبضه سینده دی شمشیرینین گوجو
حرز آمان فارس میدان دیر اردبیل
دریا صدف لرین ائیله ین دوره حامله
مخصوص زاماندا قطره ی نیسان دیر اردبیل
ان چوخ قدیم زاماندان آذربایجانلارا
مصداق مکه ی عربستان دیر اردبیل
تبریز و اردبیل ارا وار وجه مشترک
تبریز عین حیرت ، اونا حیران دیر اردبیل
خلق اولماییب بیر اولکه آذربایجانا تای
برهان : باکی ، اورمو ، قزوین ، شیروان در اردبیل
زنگان ، ماراغا ، بلخ ، سمرقند و اکباتان
غزنین ، رشت ، آستارا – تن جان دیر اردبیل
موسی و خضر مجمع بحرین ( یوشع ) ، حوت
ماء حیات ، صخره باجروان دیر اردبیل
وادی قدس ، نخله طوری تفقهون
ملا احمد مقدسه سامان دیر اردبیل
سلطان اولیاء صفی الدین مزارینا
نعم المکان ، مکان کماکان دیر اردبیل
کوکسونده عارفانه قداست مدالی وار
سر منزل مراحل عرفان دیر اردبیل
مشروطه اعتقادلارینی سست ائده نلره
یقظه ، حکیم ، نسخه درمان دیر اردبیل
دوزگون حجابه خاص تعصب نشان وئرن
اجنبی ضدی ، ضد رضان خان در اردبیل
شطرنج لیلاجی عالمه خطین اوتوزماییب
جیک – بورک عاشیق ، اومبا آلچی دی ، توخان اردبیل
آیات حوسن ایله بزه نیب یئتدی پیکری
نخشب ده آدی دی ، لعل بدخشان اردبیل
تاتار مشکی یئتدی قیزیل باش ائل آرخاسی
تبریز ، خطایی شمشیری قالخان دیر اردبیل
بیزار روس شعوبی یهود ائرمنی انگلیس
آمریکا دان معاشر آلمان در اردبیل
بنذا فریشلر ین کیتابندا ایلکی آدی دیر
دوورانینا مبین دووران دیر اردبیل
عباس اردبیلی فقط کوفه ده اولوب
جانباز مسلم ، اول صدف عمان دیر اردبیل
انور ، موذن ، عاصم ، شاهی و منزوی
منعم دی ، یحیوی یه و کنعان دیر اردبیل
الواح کایناته« هریسی » باخان گوره ر
صحرای نینواده نیستان دیر اردبیل .
10-تعامل وی با رضا خان خود جای سوال دارد . امید است که پژوهشگرهای تاریخ معاصر نسبت به رفع و حل این معمّا توجه جدی نمایند که حاجی باباخان اردبیلی مشروطه خواه ، چسان با رضاخان سردار سپه ( رضا شاه بعدی ) ضد مشروطه تعامل داشت ؟